به گزارش توسعه۲۴؛ تنگه هرمز به حلقه اتصال میدان نظامی و سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است. واشنگتن از یک سو میخواهد با محاصره دریایی و تکیه به اهرم تحریم، ایران را تحت فشار قرار دهد و از سوی دیگر باید پیامدهای همین فشار را بر بازار انرژی و قیمت بنزین آمریکا کنترل کند. به اینترتیب، مسئله هرمز برای واشنگتن از یک موضوع نظامی فراتر میرود و به یک مسئله سیاست داخلی تبدیل میشود. در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره در ماه میلادی نوامبر، افزایش قیمت سوخت و فشار بر هزینههای زندگی میتواند به یک نقطهضعف سیاسی برای ترامپ و جمهوریخواهان تبدیل شود؛ بهویژه آنکه او در انتخابات ۲۰۲۴ بر کاهش هزینههای زندگی و انرژی تکیه کرده بود. اکنون طولانیشدن جنگ و تداوم اختلال در بازار انرژی، این وعده را مستقیماً در معرض آزمون رأیدهندگان قرار داده است.
در همین ارتباط، «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا، صراحتاً گفته است که اولویت نخست واشنگتن در جنگ ایران، پایین نگه داشتن قیمت انرژی و بنزین برای مصرفکنندگان آمریکایی است و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای در رتبه دوم قرار دارد. این اظهارنظر در حالی مطرح میشود که «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا بارها هدف خود از آغاز جنگ را نابودی برنامه هستهای ایران عنوان کرده بود. با این اوصاف، چه چیز به تغییر اولویتبندی دولت او منجر شده است؟ علاوه بر نگرانی بابت تاثیر قیمت انرژی بر نتیجه انتخابات کنگره، بخشی از پاسخ را باید در خود جنگ جستوجو کرد. حملات نظامی آمریکا، حتی در صورت وارد کردن خسارت، نتوانستهاند مسئله اصلی واشنگتن یعنی تغییر محاسبات تهران و واداشتن ایران به پذیرش خواستههای آمریکا را حل کنند.
همین دوگانگی، بخشی از تغییر رفتار اخیر واشنگتن را توضیح میدهد تا آنجا که دونالد ترامپ در جایگاه سکاندار کاخ سفید، پس از آنکه حملات نظامی نتوانست ایران را به پذیرش خواستههایش وادار کند، به سمت استراتژی «صبر و انتظار» حرکت کرده و بار دیگر تحریم و محاصره اقتصادی را در مرکز راهبرد خود قرار داده است. اما مسئله اینجاست که تحریم و محاصره، زمانی میتوانند به اهرم تعیینکننده تبدیل شوند که طرف مقابل را به این جمعبندی برسانند که هزینه مقاومت از هزینه عقبنشینی بیشتر است. با این حال رفتار تهران چنین چیزی را نشان نمیدهد.
این همان نقطهای است که موضع دستگاه دیپلماسی ایران اهمیت پیدا میکند. تهران نه به وعدههای دیپلماتیک واشنگتن خوشبین است و نه فشار اقتصادی و نظامی را عاملی برای تغییر محاسبات خود میداند. «اسماعیل بقائی» سخنگوی دستگاه دیپلماسی، در نشست خبری دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ درباره ادعای آمریکا برای پیگیری راهحل دیپلماتیک گفته بود: «وقتی آمریکا سخن از دیپلماسی میگوید، منظورش تحمیل، ارعاب، تهدید و تحریم است و قطعاً مادامی که در این فضا باشند و به دنبال تحمیل خواستههای خود بر ملت ایران باشند، حتماً پاسخ ما نیز متقابلاً دفاع از کرامت و حاکمیت ملی ایران خواهد بود.»
اهمیت این موضع در آن است که تهران میان اصل دیپلماسی و نسخه آمریکایی آن تفکیک قائل میشود؛ مذاکره میتواند ابزار تأمین منافع ملی باشد، اما زمانی که در سایه تهدید، تحریم و محاصره قرار گیرد، نمیتواند مبنای یک توافق پایدار باشد. از این منظر، هوشمندی دیپلماسی ایران در این است که نه میدان را جایگزین مذاکره میکند و نه مذاکره را به بهای از دست دادن اهرمهای قدرت میپذیرد.
طبق اطلاعات کسبشده از وزارت نفت، ۷.۵ میلیارد دلار ارز نفتی مرتبط با فروش ۴ ماه اول سال در اختیار بانک مرکزی قرار گرفته است.این رقم ۱.۵ برابر درآمد نفتی در ۴ ماه اول سال قبل است.طبق روند بلندمدت هزینههای دلاری دولت، درآمد نفتی ۴ ماه اول سال کفاف همه مخارج ارزی دولت از تیر تا دیماه امسال را پشتیبانی میکند.
پایان جنگ با تثبیت موازنه جدید
اظهارات اخیر ونس، اما یک نگرانی راهبردی دیگر را پیش میکشد. اگر واشنگتن اکنون بازگشایی هرمز و کنترل قیمت انرژی را در اولویت قرار داده و قصد دارد پس از آن با اعلام یک پیروزی، از جنگ خارج شود، این خطر وجود دارد که بخواهد بدون رسیدن به یک توافق پایدار، صرفاً صحنه را ترک کند و ایران را در وضعیت بلاتکلیف پس از جنگ نگه دارد. چنین محاسبهای با واقعیت میدان سازگار نیست. تنگه هرمز صرفاً یک مبحث مذاکراتی نیست که بتوان بازگشایی آن را جدا از مجموعه شرایطی که جنگ را رقم زده است، تعریف کرد. مدیریت امنیتی این آبراه بخشی از معادله قدرتی است که در جریان جنگ شکل گرفته و هر ترتیبی درباره آینده آن، ناگزیر باید این واقعیت را در نظر بگیرد.
این منطق در اظهارات «سیدعباس عراقچی» در ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ نیز بهروشنی دیده میشود. وزیر امور خارجه با تفکیک میان مذاکرات فنی ایران و عمان درباره مسیرهای دریایی و تصمیم سیاسی برای بازگشایی هرمز، تأکید کرد: آنچه در یادداشت تفاهم اسلامآباد پیشبینی شده بود، «خاتمه جنگ» بود، نه آتشبسی که اکنون بتوان آن را تمدید کرد. از این منظر، بازگشت به آرامش نیز نمیتواند صرفاً به معنای توقف موقت درگیریها باشد؛ بلکه باید به ترتیباتی منجر شود که زمینه تکرار تجاوز و محاصره را از میان ببرد. به بیان روشنتر، ایران قرار نیست بازگشایی هرمز را به بهای تثبیت نتیجهای که آمریکا از جنگ میخواهد بپذیرد. اگر قرار است جنگ تمام شود، پایان آن باید با تغییر شرایطی همراه باشد که جنگ را ممکن کرد؛ و اگر قرار است توافقی شکل بگیرد، باید آنقدر پایدار باشد که صرفاً فاصلهای کوتاه میان دو دور درگیری ایجاد نکند.
انتهای پیام/




















