به گزارش توسعه۲۴؛ ایران کشوری محصور در خشکی نیست و همزمان شبکه گستردهای از مرزهای زمینی با ترکیه، عراق، پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان و ارمنستان دارد. طبیعی است که با دشوارشدن تجارت دریایی بخشی از جریان کالا بهسمت مسیرهای زمینی و ریلی هدایت شود اما میان مسیر جایگزین و ظرفیت جایگزین تفاوت بزرگی وجود دارد. یک کشتی فلهبر میتواند دههاهزارتن غله یا نهاده حمل کند. انتقال همان حجم با کامیون بههزاران سفر نیاز دارد. شبکه جادهای، پایانههای مرزی، ناوگان کامیونی، خطوط ریلی و تشریفات گمرکی نیز ظرفیت نامحدود ندارند.
مسیر زمینی میتواند دریچهای برای تنفس اقتصاد باشد اما در کوتاهمدت نمیتواند تمام ظرفیت تجارت دریایی را جبران کند. مخصوصا برای کالاهای فله، نهادههای اساسی و مواد اولیهای که در مقیاس میلیونهاتن وارد میشوند دریا همچنان اقتصادیترین و عملیترین مسیر است. بنابراین هر سیاستی که راه زمینی را نسخه کامل عبور از محاصره معرفی کند با واقعیت ظرفیت لجستیکی کشور فاصله دارد.
براساس تازهترین گزارش سامانه هشدار سریع فائو درباره ایران، واردات غلات ایران در سال بازاریابی۲۶-۲۰۲۵ حدود ۲۲میلیون تن برآورد شده است یعنی رقمی نزدیک به۳۰درصد بالاتر از متوسط. بخشی از این افزایش بهواردات بیشتر گندم پس از برداشت ضعیف سال۲۰۲۵ مربوط است و بخش دیگر بهتقاضای بالای ذرت برای صنعت دام و طیور بازمیگردد. فائو نیاز وارداتی ذرت ایران در سال۲۶-۲۰۲۵ را حدود ۱۱میلیونتن پیشبینی کرده است یعنی ۹درصد بالاتر از متوسط.
این ۱۱میلیونتن فقط یک عدد در جدول تجارت خارجی نیست. ذرت وارداتی بهخوراک دام و طیور تبدیل شده، خوراک دام وارد مرغداری و دامداری میشود و هزینه مرغداری و دامداری بهقیمت مرغ، تخممرغ، گوشت و لبنیات میرسد. بنابراین کشتی ذرتی که امروز دیر بهبندر میرسد میتواند چندهفته یا چندماه بعد بهشکل افزایش قیمت پروتئین در سفره خانوار ظاهر شود.
خبر نسبتا خوب این است که ایران الزاما در آستانه کمبود فوری گندم قرار ندارد. فائو تولید گندم سال۲۰۲۶ را حدود ۱۲میلیونتن برآورد کرده و نیاز وارداتی گندم برای سال بازاریابی۲۷-۲۰۲۶ را حدود ۳میلیونتن میداند یعنی ۲۵درصد پایینتر از متوسط پنجساله عمدتا بهدلیل ذخایر انتقالی ناشی از واردات بالا در دوره قبل.
بنابراین نباید با اغراق از قحطی قریبالوقوع سخن گفت اما درست در همین نقطه تفاوت میان قحطی کالا و قحطی قدرت خرید آشکار میشود. ممکن است گندم در سیلو باشد، مرغ در فروشگاه باشد و روغن روی قفسه دیده شود اما اگر هزینه حمل، ارز، نهاده و تولید بالا برود خانوار باید سهم بیشتری از درآمد خود را برای همان سبد غذایی بپردازد. برای خانواری که درآمدش متناسب با تورم افزایش پیدا نکرده تفاوت چندانی ندارد که کالا واقعا نایاب شده یا قیمت آن از توان خریدش خارج شده است. نتیجه نهایی یکی است: مصرف کمتر.
ابتدا گوشت قرمز حذف میشود، سپس مصرف مرغ کاهش پیدا میکند، بعد لبنیات و میوه محدود میشود و درنهایت کیفیت تغذیه خانوار افت میکند. قفسهها ممکن است هنوز پر باشند اما سفره کوچک شده است. این همان قحطی خاموش قدرت خرید است. محاصره دلار میسازد و دلار محاصره را گرانتر میکند اما شاید خطرناکترین کانال انتقال بحران بازار ارز باشد.
اقتصاد ایران با درآمدهای ارزی محدودتر واردات را مدیریت میکند. اگر صادرات نفت و سایر کالاها دشوارتر شود عرضه ارز تحت فشار قرار میگیرد. همزمان اختلال واردات باعث میشود واردکنندگان برای تامین زودتر ارز و ثبت سفارشهای احتیاطی تقاضای بیشتری وارد بازار کنند. به این دونیرو رفتار خانوارها و سرمایهگذاران را نیز اضافه کنید. در شرایط جنگی نااطمینانی معمولا تقاضا برای داراییهای نقدشونده و ارز را افزایش میدهد. در نتیجه یک چرخه میتواند شکل بگیرد:
محاصره صادرات را محدود میکند، درآمد ارزی کاهش مییابد، دلار گران میشود، دلار گران هزینه واردات را بالا میبرد، افزایش هزینه واردات تورم را بیشتر، تورم انتظارات را تشدید میکند و انتظارات دوباره مردم را بهسمت ارز میبرد. یعنی همان جملهای که محاصره دلار میسازد و دلار هزینه محاصره را بیشتر میکند.
اهمیت این حلقه وقتی بیشتر میشود که بهنقطه شروع اقتصاد ایران نگاه کنیم. صندوق بینالمللی پول در دادههای بهروزشده جولای۲۰۲۶ رشد واقعی اقتصاد ایران را برای امسال منفی۴/۵درصد و تورم مصرفکننده را ۹/۶۸درصد پیشبینی کرده است.
پس شوک دریایی بهاقتصادی برخورد نکرده که با رشد بالا و تورم پایین آماده جذب بحران باشد. اقتصاد از قبل گرفتار رکود و تورم سنگین است. در چنین اقتصادی هر شوک جدید بههزینه تولید، ارز یا انتظارات میتواند آثار بسیار بزرگتری بر جا بگذارد. بدن اقتصاد پیش از ورود شوک تازه نیز تب داشته است.
انتهای پیام/





















